سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

سپهر عشق مامان

درد و دل

1392/2/8 11:08
نویسنده : مامانی
182 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به زندگی مامان، هستی و عشق مامان.

خیلی دلم میخواست بیام و واست بنویسم. ولی اینقدر بی حوصله و خسته شدم که حد نداره. بریدم. از همه چی. سنگین شدم. هم روحی و هم وزنی.

الان هم که دارم واست مینویسم شما 1 سال و 7 ماه و 6 روزه هستی گلم.

تقریباً دو هفته پیش تصمیم گرفتم دیگه اداره نرم. آخه خیلی غصه ام میگیره وقتی صبحا که میخوام برم اداره، میخوام جابجات کنم، تو هم گاهی اوقات بیدار میشی. آخه چه گناهی داری وقتی تو ی خواب نازی بخوام خواب زده ات بکنم که گاهی چشمای ناز و معصومت پر از اشک بشه.توی تصمیم مصمم بودم . به استخاره ی یه نفر اعتقاد دارم، ساعت 11و نیم شب زنگ زدم واسه استخاره، گفت فعلاً دست نگه دارم و از کارم بیرون نیام.گفت بد اومده.باز هم دو دل شدم واسه رفتن و نرفتن.

از خودم بدم میاد. نمیدونم باید بگم اداره اومدن هام، به خاطر خودمه که خیلی توقعم از زندگی بالاس که فکر میکنم کم میاریم، یا اینکه به خاطر آینده شماس؟

نمیدونم. خیلی سردرگمم.

به اجبار و علیرغم میل و قلبم، توی یه مهد نزدیک اداره ثبت نامت کردم.مهد خوبیه. (البته ظاهراً که اینطوره.)

از اول خرداد دوره جدید شروع میشه. تقریباً مدارک ثبت نام بجز عکس 4*3 شما آماده س.

هنوز دو دلم. آقا جون میگه نباید بزارمت. مادرجون حاجی میگه هرطور خودت میدونی. مادرجون میگه بزارمت پیشش. ولی به قول خاله مهدیه جون، تا کی میتونیم به بزرگترهامون تکیه کنیم؟مادرجون حاجی مشکل کمر و لگن داره. مادرجون هم که بعد از فوت آقاجون تقریباً هفته ای یک بار دنبال کارهای اداری هستش.

نمیدونم. خیلی گیجم. میخوام به مهدکودک فکر نکنم. ولی نمیشه. وقتی میاد تو ذهنم، قلبم تیر میکشه. به خودم میگم تو خیلی ضعیفی، حساسی و زود به زود مریض میشی.دقیقاً مثل هفته ی پیش که باز یه ویروس لعنتی توی بدن ناز و ضعیفت رفته بود.وقتی بردمت دکترت و فهمید میخوام ببرمت مهد، از عصبانیت سری تکون داد و گفت نبرش، دخترم این بچه رو نبر مهد.........

هفته پیش که حالت خوب نبود دو روز (سه شنبه و چهارشنبه) مرخصی گرفتم و پنجشنبه واسه آزمایش ادرار و خون و مدفوع بردمت آزمایشگاه. آب بدنت کم بود. شاید در روز دو بار بیشتر پوشکت رو خیس نمیکردی. به خاطر همین علاوه بر اینکه همیشه شبها آزاد میزارمت، این چند وقت صبح ها هم از پوشک خبری نبود (که این باعث شد پسر مامان بدعادت بشه).

 

نمیدونم توی مهد چیکار میکنی و چه عکس العملی نشون میدی. همش استرس دارم. همش دلهره. میترسم کارت اونجا بشه فقط گریه و گریه. اونوقته که دیگه صد درصد از کارم میزنم. بزار هر چی میخواد بشه، بشه.

از یه طرف دیگه به خودم میگم توی مهد حتماً خیلی زودتر پیشرفت میکنی و خیلی راحت تر حرف میزنی. هرچند تقریباً داری راه میفتی و البته یه چیزهایی هم به زبون خودت میگی.

سپهر جان، دوودووبا یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی میبینم عاشق بچه های بزرگتر و همسن خودت هستی و باهاشو ن زود اخت میشی، خودمو دلداری میدم و میگم حتماً توی مهد هم همینطوره. طوری که شاید اصلاً نخوای بیایی خونه دیگه.

اگه اینطوری باشه که  دیگه.........

خدایا یعنی میشه؟؟؟؟نذار بیشتر از این عذاب بکشم . خواهش میکنم.

سپهر جونم ، زودتر حرف زدن شیرینت رو شروع کن تا بدونم وقتی بردمت مهد، دوست داری اونجا بمونی یا نه، بزارمت اونجا یا نه.

عشق من، خیلی دوستت دارم گلم. همیشه خوب و سالم باش تا مامان خنده به لبهاش باشه.

عاششششششششششششششششششششقتم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان الینا
8 اردیبهشت 92 12:10
سلام عزیزم .خیلی خوشحالم کردی اومدی پیشم .ببخش مدتیه نیومدم پیشت ؛گاهی فراموش میکنم چه دوستای خوب و مهربونی دارم ؛باور کن آلزایمر گرفتم خواهرجون .شماها که میاین پیشم کلی شرمنده میشم
ممنون که همیشه به یادمی ،خوب کاری میکنی با الینا حرف میزنی ؛من نمیتونم باهاش حرف بزنم ؛همیشه یه چیزی میخواد خفم کنه و جلو خیلی درددل ها رو میگیره واسه این وقتی زیادی میریزم تو دلم حالم بد میشه ...


سلام عزیزم. خوشحالمون کردی تشریف آوردی.
خدانکنه گلم.ایشالا نی نی تو راهی قدمش خیره و همه ی غصه هاتو از یادت میبره و یادِ خوش الینا باهات میمونه (البته بدون غصه هاش).
ماچ
مامان علی خوشتیپ
11 اردیبهشت 92 10:26
در کنار نام پاک فاطمه
جانماز عشق را وامیکنم
دست حاجت را به عشق فاطمه
رو به سوی نور بالا میکنم
با قسم بر آبروی حضرتش
آرزویت را تمنا میکنم
روزت مبارک عزیزم



سلام سارا جونی. روز تو هم مبارک گلم.
مامان مهبد كوچولو
11 اردیبهشت 92 10:32
گرامیداشت روز مادر، گرامیداشت فرشته ای آسمانی است که خداوند به هر انسانی در روی زمین یکی از آنها را هدیه داده است، فقط و فقط یکی که هیچ جایگزینی ندارد. فرشته مهربان زندگی سپهر ، روزت مبارک.


ممنون مهدیه جونم. روز تو هم مبارک عزیزم.